ایستگاه منتظر

keep in touch with your loved ones

ایستگاه منتظر

keep in touch with your loved ones

ایام فاطمیه

سلام

قبل از هر چیز ایام فاطمیه را به همه تسلیت می گویم

بعدش سلامی دوباره...

این چند روز حرف تداشت . یعنی عالی بود. آخه با بروبچ کلی کارای خوب خوب کردیم.

جای همه خالی بود .

خیلی گنگ حرف زدم . می دونم هیچ کدومتون هیچی نفهمیدید اما دلم خواست نوشتم.

 

فعلا من میرم آخه خیلی خسته شدم از ظهر تا حالا الانم ساعت ۱ (البته نصفه شب)

پس ..... خداحافظ

الاف بودم اومدم..

سلام...

راستش دیدم کاری ندارم از خستگی هم دارم می میرم بعد تازه هم هوا ناجوانمردانه گرم شده!! گفتم بیام ۱ چیزی بنویسم البته تو پرانتز داشته باشیم(تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزی)بگذریم...

دیگه چیزی ندارم بگم!!!راستی سرم هم درد می کنه!

الان که ۳ خط بالا رو خوندم دیدم یکم چرت و پرت نوشتم شما ببخشید دیگه تکرار نمی شه.

حرف اول و آخر:

اگر یاری به طراری تو را بر در نشاند او

                                         تو منشین منتظر بر در که این خانه دو در دارد

 

عالی گفت...

سلام ...

۱ کسی ۱ حرف قشنگی زد حیفم اومد اینجا نداشته باشمش؛

اینو گفت: (copy_past کردم که هیچ تغییری نکنه!!)

مراقب قلبت باش....اون یه امانته ...باید به کسی بدی که ارزشش رو داشته باشه!

زیبا ترین قلب

سلام ... فکر کردم خیلی متنه قشنگیه بد نیت این جا هم پیش خودم داشته باشمش...

زیباترین قلب

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیبا ترین قلب
را درتمام آن منطقه دارد . جمعیت زیاد جمع شدند . قلب او کاملاً سالم بود و
هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق کردند که قلب او به راستی
زیباترین قلبی است که تاکنون دیده‌اند.
مرد جوان با کمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت .
ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت که قلب تو به زیبایی قلب من نیست .
مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه کردند قلب او با
قدرت تمام می‌تپید اما پر از زخم بود.  قسمت‌هایی از قلب او
برداشته شده و تکه‌هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی
جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند برای همین  گوشه‌هایی
دندانه دندانه درآن دیده می‌شد.
در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه‌ای آن را
پرنکرده بود، مردم که به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود می‌گفتند
که چطور او ادعا می‌کند که زیباترین قلب را دارد؟
مرد جوان به پیر مرد اشاره کرد و گفت تو حتماً شوخی می‌کنی؛
قلب خود را با قلب من مقایسه کن ؛ قلب تو فقط مشتی رخم و بریدگی و خراش
است .
پیر مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر می‌رسد اما من
هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی‌کنم. هر زخمی نشانگر
انسانی است که من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشی از قلبم
را جدا کرده‌ام و به او بخشیده‌ام. گاهی او هم بخشی از قلب
خود را به من داده است که به جای آن تکه‌ی بخشیده شده قرار داده‌ام؛
اما چون این دو عین هم نبوده‌اند گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد
که برایم عزیزند؛ چرا که یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند.
بعضی وقتها  بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی
از قلبشان را به من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند .
گرچه دردآور هستند اما یاد‌آور عشقی هستند که داشته‌ام .
امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه‌ای
که من در انتظارش بوده‌ام پرکنند، پس حالا می‌بینی که زیبایی واقعی چیست ؟
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی که اشک از گونه‌هایش سرازیر
می‌شد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای
بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم کرد پیر مرد آن را گرفت و
در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به
جای قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود،  اما از همیشه زیباتر بود
زیرا که عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود .