-
سلاااااام ...!
چهارشنبه 30 مردادماه سال 1387 23:28
اومدم ۱ سر بزنم !
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 دیماه سال 1386 21:47
سلام... عید غدیر خیلی مبارک
-
۰۶:۳۵دقیقه
جمعه 25 آبانماه سال 1386 18:36
من زنده ام...!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 مردادماه سال 1386 12:03
سلام...احوال شما چه روز خوبی یعنی چه روز عالی ای!! ولادت با سعادت حضرت علی علیه السلام رو به همه تبریک میگم.
-
حرف های قشنگ
پنجشنبه 21 تیرماه سال 1386 17:52
سلام سلام. امروز خوشحال بودم. روز خوبی بود! راستی اعتراف می کنم که دیر به دیر آپ می کنم البته که در حال برطرف سازی نقایص خویشتن هستم! چه خبر؟ اوضاع خوبه؟ ... دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست تا ندانند حریفان که تو مقصود منی خداحافظ!
-
اوست نشسته در نظر...
شنبه 19 خردادماه سال 1386 21:55
۱ سال دیگه هم گذشت مثل هر سال . ۱ سال و ۱ روز از نوشتن من هم توی این دفتر داره میگذره... اتفاقات خوب و بد خیلی افتاد ... من چه کردم؟؟ سال نه سخت و نه راحتی رو گذرندم اما کاش بهتر می بود . کاش امسال مثل همیشه حسرت لحظه های گذشته را نمی خوردم .. بگذریم... بالاخره نفهمیدم آدم تولدش باید خوشحال باشه یا نه.آخه خودم معمولا...
-
درخت کوچک من به باد عاشق بود..کجاست خانه ی باد؟
چهارشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1386 18:29
عنوانش باری ۱ نفر آشناست که خودش می دونه کیه! نیازی نیست بگم. سلام ! یادم نرفته بود که اول سلام کنم! اما.. امتحان ها داره شروع میشه اونوقت من توی اینترنت پرسه میزنم.واقعا که... ( آدم یخ می کند انگار.... ) جمله ی بالا جمله ایه که خودت نوشتی نمی دونم چرا!؟ نمی دونم چی داره تو ذهنت میگذره واقعا نمی دونم؟؟؟؟ (روز معلم...
-
بوی باران. بوی سبزه . بوی خاک
یکشنبه 26 فروردینماه سال 1386 22:30
سلام... نمی دونید چقدر فکر کردم که اسمه این یادداشتمو چی بذارم هنوز هم نمی دونم .! احوالتون خوبه؟ بعضی هاتون رو که بعضی موقع ها می بینم البته این بعضی ها بیشتر از ۱ نفر نیستن!! اوضاع و احوال خوبه من که امروز خیلی شارژه شارژم. نمی دونم چرا اما خوب بالاخره اینم ۱ حسه دیگه! طبق روال گذشته از چند نفری صحبت می کنیم . ۱ چند...
-
سال نو...
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1386 18:22
سال نو مبارک...!
-
دوست خوب؟
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1385 20:32
سلا سلام سلام (سلاممو مثل شمایی نوشتم که باعث شدی دوباره چند کلمه بنویسم! )مگه نه؟!!) نمی دونم چرا هر چی این icon اسمایل رو می زنم نمییاد!؟ حالا این بار رو بدون شکلک بخونید...؟! عجب محرمی بود... عجب دهی محرمی بود . اما من؟؟؟ من چی کار کردم؟؟؟... از حرف های خط بالا بگذریم! به قول ۱ نفر گفتنی: Good freinds are hard to...
-
آرامش..
سهشنبه 26 دیماه سال 1385 19:25
سلام... احوالاتتون خوبه؟ منظورم همین ۲ یا ۳ نفر خودمونه!! چرا راه دور میری؟؟!!! اصلا وبلاگ یعنی همین ! نهایت ۴ نفر خواننده داشته باشه!(البته به کروکدیل مهربون بر نخوره!!!!! ) از کجاش بگم؟؟؟؟؟ از اول سفر یا آخرش؟ مگه اصلا فرقی هم می کنه ؟! ۲ تا لحظش خیــــــــــلی دوست داشتنی یا غم انگیز ترین یا هر چیز دیگه ای که می...
-
درخت!
پنجشنبه 14 دیماه سال 1385 18:44
سلام به چند نفر کمی که گاهی گذرشون به اینجا میوفته سری به می میزنن... احوالتون خوبه؟؟ توی پست قبی یا قبلیش بود که به بعضی ها چیزهایی گفتم... بعضی ها که خیلی زحمت کشیدن و واقعا دستشون درد نکنه برامون نظر گذاشتن .اونم نه ۱ بار اگر اشتباه نکنم ۲ بار برام ... گذاشتن. نه اینکه نخوام بگم چی گفتن / شخص عزیز برام ۳ تا نقطه...
-
؟!
چهارشنبه 22 آذرماه سال 1385 22:55
یا فتاح... سلام... چقدر تجربه... این ۲ یا ۳ ماه من به اندازه ی ۱ دنیا تجربه پیدا کردم. !! اما کاشکی بعضی هاشو نمی فهمیدم. یعنی.. کاش از تجربه های بقیه استفاده می کردم و کلی جلو تر میوفتادم... اما اینجوری دیگه برام بعضی چیز ها ثابت شد.. . آقای / خانم که نمی دونم کی هستی و میای فقط با نام ... نظر ... میزاری. حدس زدن...
-
رفقا...
یکشنبه 12 آذرماه سال 1385 22:48
<السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا> سلام... دوباره بعد از چند وقت از این طرفا..! دلم دوباره بدجوری هوای چرت و پرت گفتن کرد. گفتم بیام خالیش کنم و از بعضی ها هم شکایت و گله کنم... اوهووم نمی تونم نگم که گند زدم . آخه... اول از همه می رم سراغ بعضی ها که ادعای پدری می کردند.. کوشی پدر جان وقتی پسرت ... تو کجا بودی...
-
بعد از مدتها
جمعه 19 آبانماه سال 1385 09:49
سلام. خوبید؟ (احتمال دادم که حد اکثر ۲ نفر این پوست رو بخونن برای همین خوبید رو جمع نوشتم) فرزند کمتر زندگی بهتر (چه ربطی داشت؟!) اووووووووووووووووووه ببین چی شده که بعد این همه وقت من دوباره اومدم اینجا . ۱ دلیلش این بود که تنها کسی که مرتب میومد منو همراه می کرد که ادامه بدم نبود و گرفتاری خودش رو داشت . البته الان...
-
حقیقت
جمعه 14 مهرماه سال 1385 19:44
سلام... باز هم از این حرف های مسخره که دلم دوباره گرفته و اصلا نمی خوام با هیچ کس صحبت کنم و می خوام تو تنهایی خودم باشم و .... درست هبرای خودم مسخره و تکراری شده اما از گفتنش یا نوشتنش احساس بدی ندارم . احساس خوشاین یا دلپذیری هم ندارم اما... آخه من باید چی کارکنم؟؟؟ اون از اون حرف های اون شب تو ماشین که تمام فکر و...
-
مثل همیشه...
جمعه 31 شهریورماه سال 1385 00:03
یا فتاح... مثل همیشه چی؟؟ مثل همیشه نفس کشیدن توی این هوای کثیف؟ ... مثل همیشه نوشتن یا ننوشتن.؟ مثل همیشه منتظر سرنوشت بودن؟؟؟ مثل همیشه به نفع دیگران کنار اومدن؟؟... مثل همیشه گله مند بودن از نفهمیدن های دیگران اما به روی خود نیاوردن... مثل همیشه چرت و پرت نوشتن؟ نه مثل اینکه داره مدرسه ها باز میشه . خیابون ها می...
-
به سلامتیه...
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1385 22:12
یا فتاح... سلام/ هیچی نمی خوام بگم... به سلامتیه دیوار ٬ چون چون که هر مرد و نامردی بهش تکیه می کنه به سلامتیه کلاغ٬نه به خاطر سیاهش ٬به خاطر یک رنگیش به سلامتیه کرمه خاکی ٬ نه برای کرم بودنش به خاطر خاکی بودنش به سلامتیه گاو چون که نگفت من٬ گفت ما! و به سلامتیه ما که دوستی یادمون نرفته محمد
-
علامت سوال
سهشنبه 28 شهریورماه سال 1385 00:25
با فتاح... سلام... تا حالا چند بار سلام کردیم؟؟؟ تا حالا چند بار صدامون زدن؟؟ تا حالا چند بار کمکم خواستیم؟؟ از کی خواستیم؟ اصلا چرا باید آدم دوست داشته باشه یا برای کسی دوستی کنه؟ از کجا مطمئنی که طرفت هم بعدا کمکت می کنه؟ اصلا از کجا می دونی که اون هم دوست داره؟ اصلا کی گفته باید دوست داشته باشیم کسی رو؟؟ هر موقع به...
-
صلی الله علیک یا صاحب الزمان ادرکنی...
جمعه 17 شهریورماه سال 1385 11:39
سلام به همه ی مردم دنیا .. انقدر خوشحال هستم که هر چی فکر می کنم می بینم تا حالا انقدر خوشحال و شاد نبودم از کنار عید راحت رد نشیم... چشم در راه کسی هستم٬ مهربان٬زیبا٬دوست روح هستی با اوست. نیمه شعبان ۱۴۲۷ محمد
-
یا فتاح...
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1385 21:27
یا فتاح... سلام به همه... ۲یا ۳ هفته ای میشه که دارم با خودم به شدت می جنگم ... البته تا اینجاش از نمتیجش ای راضی ام. آخه خوقتی خودم رو با اون اول کار کقایسه می کنم ۱ فرقهایی توی خودم می بینم که همچین هم نا امید کننده نیست. خدا رو شکر . کارش خیلی درسته . خودش راهشو بهت نشون میده بعد خودش هدایتت می کنه بعدشم به هدف یا...
-
زدیم تو خط شعر و...
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1385 19:40
یا رحمن... سلام. چند وقتیه تا میشینم پشت کامپیوتر تا ۱ چیزی بنویسم بلکه... نمی دونم چرا دستم به کیبورد نمیاد!؟ خوب از هر چی که بگذریم حتی از حرف دل خودمون البته به زبون خودمون اما می تونیم که حرف دلمون رو از شعرهای شعرا بدزدیم که...!!! نه؟؟؟ رمز شیرینی این قصه کجاست که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست آن که آموخت به ما...
-
یا رب...
یکشنبه 5 شهریورماه سال 1385 22:11
سلام... سلام..... ببخشید که عصبانی اومدم اما خوب بی دلیل هم نسیت آخه امروز.... امروز اصلا از دست خودم راضی نبودم با این کارایی که انجام دادم. اومدم فقط بگم که امروز تصمیم گرفتم که دیگه خودم باشم خود خود خودم ... مطمئنم که کمکم می کنی. ربطی نداره اما قشنگه: !!! مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت خرابم می کند هر دم فریب...
-
مهر...
سهشنبه 31 مردادماه سال 1385 21:54
سلام به همه ی انسان های روی زمین به تک تکتون! چند وقت بود این دل پاره پاره !!! اینجا درست حسابی سر نزده بود ٬ گفتم بیا ببینم دنیا دست کیه ..!! مثل همیشه کوتاه می نویسم اما برا خودم کافیه... « ما بقدر جام چشمان خود از افسون این میخانه برمستیم از من این احساس مهر می ورزیم پس هستیم...»
-
عید مبعث
سهشنبه 31 مردادماه سال 1385 10:58
سلاااااااام... عید مبعث بر همه ی مسلمانان مبارک
-
عنوان؟؟؟
جمعه 27 مردادماه سال 1385 22:34
یا فتاح... نمی دونم عنوانش رو چی میشه گذاشت آخه دلم از همه جا پره... از یک طرف دلم پر زده که بره مشهد... اما کی بطلبه نمی دونم. از ۱ طرف ۱ با معرفتی هست که منو گذاشته بین ۲ تا منگنه . اما نمی دونم از سر چی.. از ۱ طرف اون حرف هایی که با محمد حسین زدم اما خودم.؟؟ ؟ آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به...
-
انسان؟؟!
جمعه 20 مردادماه سال 1385 11:01
سلام ... همگی خوب هستین . اومدم فقط اینو بنویسم و خداحافظ! مسلما هرکس که انسانتر است بیش تر از آنچه که هست در خود احساس نیاز می کند ٬ زیرا انسان به میزانی که بر خوردارتر است انسان نیست. بلکه انسان به میزانی که خود را نیازمند تر احساس می کند . انسان است
-
...!!
شنبه 14 مردادماه سال 1385 20:29
یا رحمن... اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر کنم ... محمد
-
نمی دانم؟؟؟
شنبه 14 مردادماه سال 1385 20:09
تا امروز نشده بود بیام و اینجا از کسی ۱ سوال داشته باشم که هر روز پشت سر هم ۱ جایی نوشته میشه و برای من سوال ایجاد میشه . توی ۱ وبلاگ ... آخه ۱ نفر پیدا بشه از گلم بپرسه من چی کار کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!! چرا از خودش نمی پرسم ؟؟ خوب جواب نمی ده... هر کسی می دونه کیه لطفا ازش بپرسه این جانب بد بخت چه کرده. فکر...
-
روایت فتح! پایانی
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1385 17:48
به اونجایی رسیدیم که قرار شد از قله سمت ایستگاه ۷ توچال حرکت کنیم تا بچه های گروه دوم هم به ما ملحق بشن. اونایی که قرار بود (تیتیش مامانی ها ) با تلکابین بالا بین و بقیه مسیر تا شهرستونک رو با ما پیاده روی کنن ! بالاخره ما هم رسیدیم ایستگاه هفت و همهی بچه هلا مهم ترین کار رو رفتن به دستشویی می دونستن و من هم به همچنین...