۱ سال دیگه هم گذشت مثل هر سال . ۱ سال و ۱ روز از نوشتن من هم توی این دفتر داره میگذره... اتفاقات خوب و بد خیلی افتاد ... من چه کردم؟؟ سال نه سخت و نه راحتی رو گذرندم اما کاش بهتر می بود . کاش امسال مثل همیشه حسرت لحظه های گذشته را نمی خوردم ..
بگذریم...
بالاخره نفهمیدم آدم تولدش باید خوشحال باشه یا نه.آخه خودم معمولا اصلا خوشحال نیستم یعنی خوب میگم تولدم شد که شد اما امسال دروغ نگفته باشم ۱ حس دیگه ای داشتم ۱ خورده متفاوت تر بو برام. ۱ ذره خوشحال بودم . اما آخه چرا ؟
چند نفری از دستم شاکی بودن که چرا انقدر دیر به دیر آپ می کنم منم به مناسبت ولادت با سعادت و فرخنده و مبارک خودم بانضمام سالگرد کلنگ خوردن وبلاگم گفتم امشبرو آپ کردم .
دلیل خوشحالیم شاید اینه که دیروز ۱ بنده خدایی رو دیدم که اصلا یادش نبود البته راستش خودم هم هیچ وقت تولدش رو یادم نمی مونه الان هم روز دقیقش یادم نیست! شایدم خوشحالیم ماله اینه که توی این چند روز چند نفر یادشون بود و تبریک گفتن. خوب طبیعیه که آدم خوشحال میشه اگه شما بودید خوشحال نمیشدید؟؟؟؟؟؟؟!
خوب خوشحالم مثل همیشه دوست دارم ۱ حالی از اونایی که گذرشون به اینجا میفته بپرسم؟
حالتون خوبه؟؟ شمایی که دیروز دیدمت؟ شمایی که آخر نیومدی حرفت رو به من بزنی. شمایی که با نوشته هات منو گیجه گیج کردی؟؟ شمایی «که کاشی نفس من بیدی» ت الان جلو چشامه!
کروکدیل که به نظر نه خوشحال میرسه . درست میگم. تولدت رو هم دوباره تبریک میگم.
اما دوست عزیزی که احتمال میدم چند شبه دیگه بیای اینجا . نمی خوام زیاد اینجا چیزی رو توضیح بدم . اما فکر می کنم این حالتی که ۲ یا ۳ ماه من درست کردم به نفع هر دو تامون باشه . دوست داشتی نظری سخنی حرفی بزنی بزن من گوش میکنم.
احوال دوستانه دیگر هم همرو با هم می پرسم .خوبــــــید؟ تا گفتی آپ کن . آپ کردم!
برگردم به موضوعه اصلی . هنوز کیک قاچ! نکردم. حالا تا خدا چی بخواد که آیا قاچ کنم یا نه!؟
می دونید دارم فکر میکنم که ۱ چیزی بگم که هم به درد شما بخوره و هم خودم ۱ چیزی یاد بگیرم؟ اما نمی دونم. توی این ۱ سال شب های زیادی اومدم اینجا نوشتم و بعضی هاش واقعا کمکم کرد توی خیلی کارها اما حتما بعضی ها شم شاید مناسب نبوده برای همین ضعف هامو ببخشید .
ممممممممم چی بگم.؟؟؟؟
دل به امید روی او همدم جان نمی شود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند...
در پناه خدا
۱۳۸۶/۳/۱۹