سلام...
باز هم از این حرف های مسخره که دلم دوباره گرفته و اصلا نمی خوام با هیچ کس صحبت کنم و می خوام تو تنهایی خودم باشم و ....
درست هبرای خودم مسخره و تکراری شده اما از گفتنش یا نوشتنش احساس بدی ندارم . احساس خوشاین یا دلپذیری هم ندارم اما...
آخه من باید چی کارکنم؟؟؟ اون از اون حرف های اون شب تو ماشین که تمام فکر و ذکرم رو مشغول کرده و هنوز هم به نتیجه ای نرسیدم . بالاخره چه فرقی بین ....
چرا هر کس ۱ نظر متفاوت داره؟؟ چرا خودم به ۱ نتیجه ی درست نمی رسم؟؟؟ چرا ۱ نفر جلوم سبز نمیشه و حرف درست و قانع کننده رو به من می زنه؟
چرا این محبت خرج شدنیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا فرق می کنه؟؟؟؟ چرا مثل ۱ امتحان سخت میمونه؟ پس بالاخره کی باید من ببینم ؟؟؟
چرا هیچ وقت نشده من حرفم رو کامل کامل به ۱ نفر بزنم؟؟حتی ۹۰ ٪ هم باهاش حرف زدم اون هم ۲ ساعت توی ۲ زمان متفاوت برام حرف زد اما من نگفتم.... حقیقت
بازهم من کنار اومدم.... مثل همیشه
چه جالب....