ایستگاه منتظر

keep in touch with your loved ones

ایستگاه منتظر

keep in touch with your loved ones

حرف های قشنگ

سلام سلام.

امروز خوشحال بودم. روز خوبی بود!

راستی اعتراف می کنم که دیر به دیر آپ می کنم البته که در حال برطرف سازی نقایص خویشتن هستم!

چه خبر؟ اوضاع خوبه؟ ...

دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست

                                    تا ندانند حریفان که تو مقصود منی

 خداحافظ!                                         

اوست نشسته در نظر...

۱ سال دیگه هم گذشت مثل هر سال . ۱ سال و ۱ روز از نوشتن من هم توی این دفتر داره میگذره... اتفاقات خوب و بد خیلی افتاد ... من چه کردم؟؟ سال نه سخت و نه راحتی رو گذرندم اما کاش بهتر  می بود . کاش امسال مثل همیشه حسرت لحظه های گذشته را نمی خوردم ..

بگذریم...

بالاخره نفهمیدم آدم تولدش باید خوشحال باشه یا نه.آخه خودم معمولا اصلا خوشحال نیستم یعنی خوب میگم تولدم شد که شد اما امسال دروغ نگفته باشم ۱ حس دیگه ای داشتم ۱ خورده متفاوت تر بو برام. ۱ ذره خوشحال بودم . اما آخه چرا ؟

چند نفری از دستم شاکی بودن که چرا انقدر دیر به دیر آپ می کنم منم به مناسبت ولادت با سعادت و فرخنده و مبارک خودم بانضمام سالگرد کلنگ خوردن وبلاگم گفتم امشبرو آپ کردم .

دلیل خوشحالیم شاید اینه که دیروز ۱ بنده خدایی رو دیدم که اصلا یادش نبود البته راستش خودم هم هیچ وقت تولدش رو یادم نمی مونه الان هم روز دقیقش یادم نیست! شایدم خوشحالیم ماله اینه که توی این چند روز چند نفر یادشون بود و تبریک گفتن. خوب طبیعیه که آدم خوشحال میشه اگه شما بودید خوشحال نمیشدید؟؟؟؟؟؟؟!

خوب خوشحالم مثل همیشه دوست دارم ۱ حالی از اونایی که گذرشون به اینجا میفته بپرسم؟

حالتون خوبه؟؟ شمایی که دیروز دیدمت؟ شمایی که آخر نیومدی حرفت رو به من بزنی. شمایی که با نوشته هات منو گیجه گیج کردی؟؟ شمایی «که کاشی نفس من بیدی» ت الان جلو چشامه!

کروکدیل که به نظر نه خوشحال میرسه . درست میگم. تولدت رو هم دوباره تبریک میگم.

اما دوست عزیزی که احتمال میدم چند شبه دیگه بیای اینجا . نمی خوام زیاد اینجا چیزی رو توضیح بدم . اما فکر می کنم این حالتی که ۲ یا ۳ ماه من درست کردم به نفع هر دو تامون باشه . دوست داشتی نظری سخنی حرفی بزنی بزن من گوش میکنم.

احوال دوستانه دیگر هم همرو با هم می پرسم .خوبــــــید؟ تا گفتی آپ کن . آپ کردم!

برگردم به موضوعه اصلی . هنوز کیک قاچ! نکردم. حالا تا خدا چی بخواد که آیا قاچ کنم یا نه!؟

می دونید دارم فکر میکنم که ۱ چیزی بگم که هم به درد شما بخوره و هم خودم ۱ چیزی یاد بگیرم؟ اما نمی دونم. توی این ۱ سال  شب های زیادی اومدم اینجا نوشتم و بعضی هاش واقعا کمکم کرد توی خیلی کارها اما حتما بعضی ها شم شاید مناسب نبوده برای همین ضعف هامو ببخشید .

ممممممممم چی بگم.؟؟؟؟

دل به امید روی او همدم جان نمی شود

                                          جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند...

در پناه خدا

 ۱۳۸۶/۳/۱۹

 

 

 

 

 

درخت کوچک من به باد عاشق بود..کجاست خانه ی باد؟

عنوانش باری ۱ نفر آشناست که خودش می دونه کیه! نیازی نیست بگم.

سلام ! یادم نرفته بود که اول سلام کنم! اما..

امتحان ها داره شروع میشه اونوقت من توی اینترنت پرسه میزنم.واقعا که...

(آدم یخ می کند انگار.... )

جمله ی بالا جمله ایه که خودت نوشتی نمی دونم چرا!؟  نمی دونم چی داره تو ذهنت میگذره

واقعا نمی دونم؟؟؟؟  (روز معلم مبارکت باشه آقا معلم!)

امروز هم که اومدی مدرسه می خواستم سلام کنم نشد! شاید من تنبلی کردم!!...!!

راستی اون گردبادی که ازش حرف زدی . من اونو ساختم؟؟

(انگار همه می خواهند تو بمانی در این میان... بمانی و برای همیشه غرق شوی!)

این همه ای که توی جملهی بالا میگی کیا هستن؟؟ اصلا منظورت آدمه یا برای قشنگیه متنت نوشتی؟

میخوام ۱ چیزی رو بهت بگم . من اینو خوب می دونم که من باید بیام طرف شما آقا معلم اما وقتی بعضی موقع ها من ازت گلایه میکنم که چرا مثلا حالی از ما نمی گیری به خاطر اینه که حتما ۱ فرقی می کنی با بقیه!

به هر حال...

(دیشب پریشب بود که تصمیم گرفتم رها کنمش... یعنی بود و نبودش برام فرقی نکنه... اگر بود سلامی کنیم و اگر نبود سراغی نگیریم...)

جمله ی عجیبت هم جمله بالاست! البته عقلت بیشتر از من میرسه!

خوب بقیه دوست ها خوبن؟ متن بالا رو ول کنید چیز زیادی ازش نمی فهمید 

البته خواننده ای هم دیگه نمونده! ۱ نفر که میاد می خونه که براش حسابی نوشتم اون بالا!

۱ بنده خدای دیگری هم بود که از شانس بد من وقتش کمه و نمی تونه بیاد سر بزنه راستی روز شما هم مبارک معلم عزیز که مطمئنم دل ۱۱ یا ۱۲ نفر رو تو کلاس بردی  خودت گفته بودی ۱۱یا۱۲ نفر مگه نه؟

همین ۲ تا خواننده موندن قبلا ۴ یا ۵ نفری بودن که کم کم فهمیدن با اینجا اومدنشون فقط عمرشون رو کم می کنن ؟؟!!! این ۲ نفر هم ...!!!!

دعا کنید امتحان ها رو خوب بدم!

(همه چیز از یه روز آفتابی و از یک دوچرخه سواری ساده شروع شد...)

روز معلم مبارک 

(تو فهمیدی معلم بودن یعنی گذشتن از خیلی چیزا... یه جورایی یعنی فنا... و نفس تو، درک می کرد،می پذیرفت،‌فنا شدن برای آدمهایی رو که شاید هیچ نقشی توی زندگی تو نداشتند ...)

 

دعا بفرمایید

 

بوی باران. بوی سبزه . بوی خاک

سلام...

نمی دونید چقدر فکر کردم که اسمه این یادداشتمو چی بذارم هنوز هم نمی دونم .!

احوالتون خوبه؟ بعضی هاتون رو که بعضی موقع ها می بینم البته این بعضی ها بیشتر از ۱ نفر نیستن!!

اوضاع و احوال خوبه من که امروز خیلی شارژه شارژم. نمی دونم چرا اما خوب بالاخره اینم ۱ حسه دیگه!

طبق روال گذشته از چند نفری صحبت می کنیم . ۱ چند تا گله هم ازشون می کنم .

 از قیافم معلومه که منظورم کیه..؟؟!!   آره درست حدس زدید همین کروکدیل معروفه که تازگی ها گذرش هم اینورا نمیوفته! البته که دلایل و مشکلات خودشو داره منم نمی خوام مزاحم کاراش بشم. چون خداوکیلی تا اونجایی که من می دونم وقت این اینترنت و از این حرف هارو نداره!!!! (از خودش باید پرسید!)

نفر دوم  احمد!  خوب خیلی از مسائل در ۱ پیاده روی ۴۰ دقیقه ای حل شد!

البته که خودش نفهمید ! اما بدون  که من فهمیدم که حق با تو پس خوشحال باش که بالاخره فهمیدم.

خیلی خصوصی شد؟ اصلا موردی نداره . وبلاگ خودمه هر جوری بخوام با هر کی بخوام حرف میزنم. ۴ دیواری اختیاری. اختیارشو دارم . ناراحتید همین الان دکمه ضربدر اون بالا سمت راست رو فشار بدهو خیال خودتو راحت کن!!

جدی نگیرید بعضی موقع ها شوخی کردن بد نیست. البته هر چیزی جای خودش خوبه!

میرسیم به دوست بعدی مون که نمی خوام در بارش حرفی بزنم . چون حرف هارو قبلا زدم پس از زیاده گویی پرهیز میکنیم! جای شکرش باقیست که تمام مردمان دنیا به یک زبان سکوت میکنند..

خوب همین الان اسمه این پست رو هم انتخاب کردم! بوی باران... (عنوان یادداشت رو بخون!)

خداحافظ!