سلام...
احوالاتتون خوبه؟ منظورم همین ۲ یا ۳ نفر خودمونه!! چرا راه دور میری؟؟!!!
اصلا وبلاگ یعنی همین ! نهایت ۴ نفر خواننده داشته باشه!(البته به کروکدیل مهربون بر نخوره!!!!!)
از کجاش بگم؟؟؟؟؟ از اول سفر یا آخرش؟ مگه اصلا فرقی هم می کنه ؟! ۲ تا لحظش خیــــــــــلی دوست داشتنی یا غم انگیز ترین یا هر چیز دیگه ای که می خواید اسمش رو بذارید.
لحظه ی اولین بار که چشتون به گنبد یا ضریح میفته و آخرین بار موقع وداع... درست نمی گم اعضای ۴ نفره ی خواننده ی وبلاگ بنده؟!!!
خارج از شوخی این سفر ۱ چیز دیگه بود....
یه یاد خیلی ها بودم البته اگر خدا ازم قبول کنه . از جمله خوانندگان وبلاگ!( کسی که بهش گفته بودم وقتی میری و چشت به کنبد افتاد یاد من باشه و احمد آقا و کروکدیل و ...)
خیلی عجیب بود از کافی شاپ رفتنش تو بلوار سجاد! بگیرید تا لحظه های آخرش و کارهایی که توی کوپه نکردیم و کردیم!
(راستی شمایی که مراجه داده بودمت به وبلاگم توی ۱ از نظراتم توی وبلاگت! منظورم همین پست بود!)
<<السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا>>
این پایان نیست!...
اولندش سلام
دومندش زیارتت قبول
سومندش خیلی برام عزیز بودی که اومدم به وبلاگت(منت نمیذارما) اما از دیروز کلاْدر نت رو تخته کردم!!!!تا یه چند روزی....اومدم بهت خبر می دهم....یک شنبه و دو شنبه هم امتحان دارم
به شدت قدم های نو رسیده رو تبریک می گم...خوب حال می کنیا....
هم عمو هم دایی....ان شالله که قدمشون خیر باشه و ...
مرسی که اومدی (چند جا رو گفتم)و مرسی که یادم بودی و دعا کردی
در پناه حق
.... .... ؟
خیلی دیر شده ها!!!
نمی خوایید آپ کنید؟
خیـــــــــلی خوشحال شدم که اومدید...
نمی دونید چقدر.
چرا همین امروز آپ می کنم.
ممنون
سلام
نه اشتباه نکنید.
اصلا هم حرف راه گم کردنو این چیزا نیست.
من خیلی وقته میام اینجا.ولی شما همچنان آپ نکردید.
ولی من از نوشتنتون خوشم میاد واسه همین همشونو می خونم.
ای بابا شما که هنوز آپ نکردید