سلام...
باز هم از این حرف های مسخره که دلم دوباره گرفته و اصلا نمی خوام با هیچ کس صحبت کنم و می خوام تو تنهایی خودم باشم و ....
درست هبرای خودم مسخره و تکراری شده اما از گفتنش یا نوشتنش احساس بدی ندارم . احساس خوشاین یا دلپذیری هم ندارم اما...
آخه من باید چی کارکنم؟؟؟ اون از اون حرف های اون شب تو ماشین که تمام فکر و ذکرم رو مشغول کرده و هنوز هم به نتیجه ای نرسیدم . بالاخره چه فرقی بین ....
چرا هر کس ۱ نظر متفاوت داره؟؟ چرا خودم به ۱ نتیجه ی درست نمی رسم؟؟؟ چرا ۱ نفر جلوم سبز نمیشه و حرف درست و قانع کننده رو به من می زنه؟
چرا این محبت خرج شدنیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا فرق می کنه؟؟؟؟ چرا مثل ۱ امتحان سخت میمونه؟ پس بالاخره کی باید من ببینم ؟؟؟
چرا هیچ وقت نشده من حرفم رو کامل کامل به ۱ نفر بزنم؟؟حتی ۹۰ ٪ هم باهاش حرف زدم اون هم ۲ ساعت توی ۲ زمان متفاوت برام حرف زد اما من نگفتم.... حقیقت
بازهم من کنار اومدم.... مثل همیشه
چه جالب....
محمد آقا از اینکه امشب تونستم از نزدیک با شما دیدار کنم خیلی خوشحالم و ایشالا از این به بعد بیشتر با هم آشنا بشیم. (البته با اجازه داش احمد)
موفق باشی
علی یارت
سلام محمد جان
خوبی؟شرمنده دیر بهت سر زدم آخه وبلاگتو آدرسشو گم کرده بودم اما مهم اینه که الان اینجام پیش تو....
ای شمع آهسته بسوزکه شب دراز است ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است
.
.
.
شاد باشی
سلام
بی معرفتها اینجا جا دارن یا باید دمشون رو بذارن رو کولشون و ....؟!
محمد .... اینا یعنی یه عالمه حرف... راستی من خودم جز آدمهایی هستم که اصلاْبدم نمیاد بگم دلم گرفته.... آدم باید رو راست باشه با خودش...حتی اگه همه بگن تو چرا اینطوری حرف میزنی!!!!
شاد باشی
سلام
مهمون نمی خواین؟!
منتظرتم