یا فتاح...
سلام به همه...
۲یا ۳ هفته ای میشه که دارم با خودم به شدت می جنگم ... البته تا اینجاش از نمتیجش ای راضی ام. آخه خوقتی خودم رو با اون اول کار کقایسه می کنم ۱ فرقهایی توی خودم می بینم که همچین هم نا امید کننده نیست. خدا رو شکر . کارش خیلی درسته . خودش راهشو بهت نشون میده بعد خودش هدایتت می کنه بعدشم به هدف یا نقطه نظری که داری می رسونتت.
اما اون اول ازت ۱ چیزی می خواد که اگر انجامش بدی دیگه بقیش رو خودش تا آخرش انجام میده...
اونم اینه که فقط بخواهی!!..
اراده٬ خواستن یا هر چیزه دیگه که اسمش رو میزارید ..
اما کافیه که درست حسابی نخواهی که کارت رو به انجام برسونی .!؟ اونوقته که اونم شل میاد جلو. اما اینجا هم مارو تنها نزاشته میاد میگه
امید..
همین!
یا رحمن...
سلام. چند وقتیه تا میشینم پشت کامپیوتر تا ۱ چیزی بنویسم بلکه... نمی دونم چرا دستم به کیبورد نمیاد!؟
خوب از هر چی که بگذریم حتی از حرف دل خودمون البته به زبون خودمون اما می تونیم که حرف دلمون رو از شعرهای شعرا بدزدیم که...!!! نه؟؟؟
رمز شیرینی این قصه کجاست
که نه تنها شیرین
بی نهایت زیباست
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابت بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی!
سینه بی عشق مباد...
سلام...
سلام.....
ببخشید که عصبانی اومدم اما خوب بی دلیل هم نسیت آخه امروز.... امروز اصلا از دست خودم راضی نبودم با این کارایی که انجام دادم.
اومدم فقط بگم که امروز تصمیم گرفتم که دیگه خودم باشم خود خود خودم ...
مطمئنم که کمکم می کنی.
ربطی نداره اما قشنگه: !!!
مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت