یا رحمن...
سلام. چند وقتیه تا میشینم پشت کامپیوتر تا ۱ چیزی بنویسم بلکه... نمی دونم چرا دستم به کیبورد نمیاد!؟
خوب از هر چی که بگذریم حتی از حرف دل خودمون البته به زبون خودمون اما می تونیم که حرف دلمون رو از شعرهای شعرا بدزدیم که...!!! نه؟؟؟
رمز شیرینی این قصه کجاست
که نه تنها شیرین
بی نهایت زیباست
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابت بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی!
سینه بی عشق مباد...
سلام
چه خوب شد که اومدید.من ادرس وبتونو هر چی می زدم نمی یومد.
خب شما اول باید اون اهنگو اپ لود کنید بعد کدشو بذلرید تو وبلاگتون.
سینه بی عشق مباد....
دعای بسیار جالبی ست که همه درک فهمیدن آنرا ندارند//
سلام
بابا شاشعر
طبع هنر!
آن که اموخت به ما درس محبت می خواست...
خیلی ناز بود
لذت بردم
می دونم که خیلی بی معرفتم و کم پیدا
مثلا تابستونه! شرمندم
شاد باشی
خیلی به حرفش گوش نده بی معرفتیش به تابستون ربطی نداره~