به اونجایی رسیدیم که قرار شد از قله سمت ایستگاه ۷ توچال حرکت کنیم تا بچه های گروه دوم هم به ما ملحق بشن. اونایی که قرار بود (تیتیش مامانی ها) با تلکابین بالا بین و بقیه مسیر تا شهرستونک رو با ما پیاده روی کنن !
بالاخره ما هم رسیدیم ایستگاه هفت و همهی بچه هلا مهم ترین کار رو رفتن به دستشویی می دونستن و من هم به همچنین.
بعد از ۱ ساعت تاخیری که بچه های گروه ۲ داشتن من رفتم که بطری آبم رو پر کنم که وقتی تا نصفه پر شد . . آب قطع شد ! اینم گذاشتم به حساب بد شانسی سفغر که منتظر بقیش هم بودم.
سوار تله سیژ شدیم و رفتیم تا بغل اون هتلی که اون پایین بود . و از اونجا هم مسیر سنگلاخی شروع شد تا ۱ ساعت . بدیش اینجا بود که هم مسیر خیلی بدی بود بد تر از اون مسیرش سر پایینی بودرفتیم و ریفتیم و رفتیم تا سرپرست دستور ناهار داد بعد از ۲ ساعت نزول کردن از کو.ه. نمی دونم حالا چرا این جای بی آب علف رو انتخاب کرده بود . به هر ترتیب ناهار رو مثل شام دیشبش تن ماهی با نون و نوشابه سر کردیم و من هم که بچه ی خوبی بودم کیسه ی آشغال هام رو گذاشتم توی کیفم اما
دوباره بدشانسی وقتی رسیدم تهران تی شرت اضافی رو که برده بودم دیدم . ۱ خورده جا خوردم آخه روغن اضافی تن ماهی ریخته بود روی تی شرتم
. مامانم ۲ بار به هر نحوی که می شد شستش اما... پاک نشد.
ناهار که تموم شد حرکت دوباره شروع شد . بالاخره به آب داشتیم می رسیدیم اما همچین امیدی به آب تمیز نداشتیم چون اونجایی که تو راه بود اسمش گوسفند سرا بود. خوب آدم فکر می کنه که گوسفند ها هم از اونجا آب می خورن و ... اما وقتی به اونجا رسیسدسم اثری ازشون نبود تازه درسته که حوضچه ی مورد نظر لجن بسته بود اما ما از لوله ای که به اون می رسید آب بر می داشتیم و هیچ گونه خطری ما رو تحدید نمی کرد . آب خوب و. نسبتا خنکی بود اما چشمه ای که ۱ ساعت بعد به اون رسیدسم
حرف نداشت. تمیز ترین و خنک تین آبی که می شد روی زمین وجود داشته باشه من خوردم وهقعا توی اون منظره ی سرسبز آدم همچین آبی بخوره..
اما اینجاش جالب بود بین بچه ها کل کل شد که کی سرش رو بیشتر نگخه می داره زیر آب!! (آبش ۲ یا ۳ درجه بیشتر نبود
) میون این حرف ها فقط ۱ نفر حاضر به این کار شد و اون هم ۱۸ ثانیه نگه داشت!!! در نوع خودش جالب بود!!؟؟
کم کم آفتاب هم رفت خونشون و ما هم کلاه ها و عینک ها رو برداشتیم تا طبیعت رو مثل خود طبیعت real ببینیم !!
بالاخره رسیدیم اول ده شهرستونک که قصر ناصر الدین شاه اونجا بود ۱ استرا حکی کردیم و افتادیم توی کوچه باغ شهرستونک حالا برو که رفتیم من تا حالا دهی با این کوچه باغ بلند ندیده بودم. ما فقط ۲ ساعت از این طرف ده به اون ور ده رفتنمون طول کشید . خونه هاشون هم همگی در ۲ طرف کوچه بود .
اون صحنه ای که همه منتظرش بودیم رو ساعت ۹ شب بالاخره دیدیم یعنی اتوبوسی که قرار بود ما رو ببره جایی که باید بخوابیم!
قرار بود بریم دفتر کار ۱ از تونل های تهران شمال که معلوم نیست کی می خواد این آزاد راه تموم بشه.. و شب رو اونجا بمونی آخه ۱ از بابا های بچه ها مدیر عامل کل دفتر آزاذ راه تهران شمال و اون برامون جا رو جور کرده بود . جای بدی نبود تجربه ی خوبی بود توی اتاق کنفرانس خوابیدن! شب جاتون خالی ۱ چلو کبابا مهمون آزاد راه خوردیم و ساعت حدود ها ی ۲ بود که من برای اولین بار که سرم رو گذاشتم رو ی زمین خوابم برد صبح هم ۱ صبحانه مفصل بازم مهمون آزادراه خوردیم و حرکت با اتوبوس به سمت تهر ان
اصلا دلم نمی خواست برگردم تهران. سفر معرکه ای بود ... جای هر کسی نبود خالی
راستی تی شرتم هم همنوز پاک نشده که نشده
حق نگهدارتون
محمد
چی بگم والا...
perances.mihanblog.com
...!!!
سلام محمد آقا. بابا ای ول. چقدر بهتون چسبیدا!فکر کنم همیشه جزء قشنگ ترین خاطرات بمونه تو ذهنت و عجب کار خوبی کردی که اینجا نوشتی چون برای همیشه ثبته!
خیلی خوشگل بود
موفق باشی
خودم برات یه تی شرت می خرم اینقدر حرس نخور;-)