سلام به همه ی همه...
حالتون خوبه؟ مطمئنم که خوبه.! خوب پس خدا رو شکر. اول از هر چی بعد از ۲ روز تاخیر روز مادر و ولادت حضرت فاطمه (س) را به همه تبریک می گم.
این چند روزه که نبودم راستش بودم ولی انقدر فکرم مشغول بود که هر بار که خواستم بنویسم نشد. مشغوله چیزای بی خودی هم نبود خدا رو شکر و نتیجه ی خوبی هم داشت.
تو پرانتز بگم( قدر مادر و پدر هاتون رو خیلی خیلی .. زیاد بدونید)
قبل اینکه می خواستم بیام اینجا و ۱ چیزایی بنویسم انقدر مطلب با موضوع های مختلف تو ذهنم بود که نمی دونستم کدومشو بنویسم ؟؟؟ آخه...
بگذریم ...
از چی بگذریم ؟؟؟؟ من که تا حالا چیزی نگفتم که بگذریم؟؟ اصلا حال درست حسابی هم ندارم
. وقتی ۱ سری وقتی باهاشون صحبت می کنی همین جوری نگاهت می کنن ... البته منظورم با کس خاصی نیستا!!! خوب آدم حالش گرفته میشه دیگه
هر چی فکر می کنک نوشتنم نمیاد
نمی دونم چرا؟ آخه انقدر گذشته کسی به حرفم گوش نکرده که دیگه ...
نیا مده بودم اینجوری بنویسم ولی خودش اینجوری رو کیبورد اومد. منو ببخشید
یا علی
سلام به محمد اقای گل خودمون. خوبین شما؟ عید شما هم مبارک. فکرت مشغول چی بود؟!
یه جوری نوشته اینقدر کسی به حرفم گوش نکرده که یهو عذاب وجدان پیدا کردم!
ایشالله همیشه شاد باشی مثل فردا!
منتظر اینم که تند تند آپ کنی
...٬!
کی سفرنامه رو می نویسی؟!