نمی دونم چرا انقدر آدم می تونه بد باشه .به اندازه ای که هر چی داره و نداره از یادش میره اونوقت ۱ دونشو که ازت میگیره خدا تازه می فهمی که چی داشتی.
هر سال که میگذره به جای اینکه احساس پیشرفت بکنم بدتر صد مرحله پسرفت می کنم . همین پارسال بودا... چقدر خوبه آدم هیچی نمی فهمه (دوران بچگی) بی خیال زندگی می کنی انگار نه انگار خبری هست . ولی ما آدما نمی دونم از سر چی همیشه وقتی کوچیکیم آرزو می کنیم که :ای خدا چی میشه من ۱۸ سالم بشه . بزرگ بشم .
ولی وقتی الانم رو میبینم آرزو می کنم که کلاس اول بودم. دیگه دروغ و دورویی و مغرور شدن تو کارت نبود. اما الان چی...
هیچ کاری نمیشه کرد زمان در گذره.
خدایا ۱ خواهش ازت دارم :
مثل بچگی هام دلم و صاف ساده بکن آخه چتد وقته احساس می کنم ازت دور افتادم ...
اما تو همیشه مواظبم بودی . اینبار هم کمکم کن
سلام
نوشتهات رو خوندم.. راحت بود.. خیلی راحت بود.. روون بود..
چرا خدا جواب نمیده؟ اصلا خدا کیه؟ چرا آدما به قول تو ممکنه بد بشن؟ (من معتقدم اصل بدی وجود نداره)
چه فرقی بین بچگی و به اصطلاح بزرگی وجود داره؟
میام پیشت بازم به امید خدا