<السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا>
سلام...
دوباره بعد از چند وقت از این طرفا..!
دلم دوباره بدجوری هوای چرت و پرت گفتن کرد. گفتم بیام خالیش کنم و از بعضی ها هم شکایت و گله کنم... اوهووم
نمی تونم نگم که گند زدم . آخه...
اول از همه می رم سراغ بعضی ها که ادعای پدری می کردند.. کوشی پدر جان وقتی پسرت ... تو کجا بودی ؟؟ حالا معلوم هم نیست کی بیای اینجا رو مبخونی؟!
نفردوم: تا بهت گفتم از ترس خودت نمی دونستی چی کار بکنی .. از صدات معلوم بود بد جوری ترسیدی . خیلی ادعای دوستی خالصت می شد . اما معلوم شد چی کاره ای و نمی دونم شاید هم من زیادی ادعام می شد اما برام ثابت شد :
من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بد حالان و خوشحالان شدم
هر کسی از ظن خود خود شد یار من وز درون من نجست اسرار من
آره عزیز. با خودتم این ور اون ورو نگاه نکن . نشونی می خوای؟؟؟ آخه تو که سالی ۱ بار هم نمیای اینجارو بخونی اما برات نشونی هم میگم: قرار نبود ۱ کتاب بهت بدم؟؟؟چیه خورد تو حالت؟؟؟ اصلا فهمیدی با تو ام یا نه؟؟
نفر سوم: گله ندارم اما گله دارم...
ولش کن خیلی سخته که بفهمی با تو بودم اما انقدر باهوش هستی که بگیری مطلب رو...!
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنی (مخاطبش خودمم)
|